۱۳۹۶۰۹۱۸
۱۳۹۰۰۱۰۹
عزیزتر شدی برام .
این طوری می شه گفت برام عزیزتر شدی
این رسم این جاست که هر کسی فیلتر بشه عزیزتر میشه .
۱۳۸۹۰۵۰۸
یک حس قوی یا من و .....
جلوی درباغ خانه ات ایستاده بودم ، همه ایستاده بودند . صف طولانی بود، طولانی و بی انتها . همه نگاهها به یک سو بودند به آنجا که تو نشسته بودی . قدم به قدم به سویت نزدیک می شدم . از صف بیرون می آمدم تا ببینمت ، سرک می کشیدم ، دلم یک لحظه آرام نداشت دربرزخی ندیده بودم .
قدم به قدم نزدیکتر ، لحظه به لحظه تپش قلبم شدیدتر……..
تو بالا نشسته بودی . نمی دانم چه چیز در حال تقسیم شدن بود هر چه بود همه در انتظارش بودند .صف طولانی کوتاه تر می شد . من از اطراف چیزی نمی فهمیدم ، من هنوز من نشده بودم ، سرک می کشیدم تا ببینمت حسی گنگ مرا در برگرفته بود حسی در عالم بی حسی که درکش نمی کردم . سرک می کشیدم تا شاید چیزی بفهمم اما هیچ نبود. آخر من هنوز من نشده بودم .
نزدیکتر
نزدیکتر
نزدیکتر ………..
نوبت به من رسید دستانم را با دستان مهربانت گرفتی و چشم در چشم من دوختی و من آغازی بی پایان یافتم . حس ویرانگری که مشامم را تا چند لحظه پیش به جولان در عالم بی حسی واداشته بود حال ویرانگر و توفنده از چشمان نافذ و مهربانت بر قلبم جریان گرفت و تپش قلب مرده ام خون عشق به رگهایم دوانید و من ،من شدم ، یک انسان .
و من آغاز یافتم و نگاه عشق تو در قلب من خانه کرد .
ای زیبای بی بدیل عالم و ای مهربان عاشق
چه سخاوتمندانه بر من زندگی ارزانی داشتی و رازهای عشق آموختی و دادی هر آنچه در خور مهرت بود .
از وبلاگ قبلیم و برای یادآوری اینکه من حتی اگه دروغ هم باشی باورت دارم و با همه وجود حست می کنم .
۱۳۸۹۰۴۰۹
گودر
۱۳۸۹۰۱۲۴
۱۳۸۸۱۲۲۱
8 مارس
تاریخ پاسخمان خواهد داد ، تاریخ تاوان تمامی رنجهایی که من و تو از جهل و نادانی بر سر خود آوردیم را خواهد داد ، و فراموش خواهد کرد روزی کودکی تمامی حسرت بزرگ سالیش نیاموختن آموختنی ها بود . تاریخ بیدار خواهد شد و هرگز دیگر به یاد نخواهد آورد که کودکی به جبر نابخردی از لذت دانستن و یادگیری محروم می ماند. تاریخ دیگر تاریخ نخواهد بود برای جهل و ندانستن ، دیگر روزها را نخواهد شمرد تا انسانی آزادیش را به شکر بنشیند ، دیگر به یاد نخواهد آورد که انسانی وجودش را وام دار دیگری است . تاریخ را ما خواهیم آموخت چگونه زیستن و چگونه بودن را ، ما خواهیمش آموخت چگونه سربلند زندگی کردن را و خواهیمش آموخت چگونه بنگارد صفحاتش را . تاریخ را خواهیم آموخت این بار ما فاتحانیم آن روز که خود آموخته باشیم .
پ . ن : به یاد گلباغ و همه دخترانی که برای زندگی بهتر تلاش می کنند .
۱۳۸۸۱۲۰۲
دغدغه های حجیم
این وقتهاست که فقط می تونی داد بزنی خدایا دستهای مهربونت کجاست ؟
۱۳۸۸۱۱۲۰
ما دوباره سبز می شویم .
برای سبز بودنمان نه بهانه می خواهیم نه دلیل ،
ما آموخته ایم سبز بودن یعنی : آزاده گی ، دوست داشتن ، انسان بودن و همه را به دید انسانی دیدن .
سبز برای ما نه یک رنگ و یا نماد که همه خوبی هاست و همه آزاده بودن است .
ریشه های ما به آب
شاخه های ما به آفتاب می رسد
ما دوباره سبز می شویم.
ما دوباره سبز می شویم.
۱۳۸۸۱۱۱۵
پر از خواستن نمی خواهمت
پر از خواستن ، پر از جستن ویافتن می خواستمت و خواستی که بخواهمت ، برای کاشتن حسی که نیازمندش بودم و نیازمندش بودی ، و تو گمشده ای شدی که یافته بودم برای گفتن و گفتن و نیازمند سکوتت تا در آن از، هجوم واژه های بسیار نگفته ام ، خود را و تو را بیابم .
خواستم با تمام تفاوتها با تو باشم خواستم با تو تمامی دوست نداشتن های دنیا را بی رنگ کنم و خواستم که با تو به رنگ عشق درآیم با تمام تردیدهایم از عشق .
می خواستم دوباره قصه های عاشقانه سر دهم هرچند با ورژن جدید و امروزی ومی خواستم باورم را بباورانم که دوست داشتن و عشق عین زندگی است و واژه هایی همیشه زنده اند .
می خواستم باورت کنم تو و تمامی عشق ورزی هایت را و باورت کردم .
اما دنیای ذهنی من و واقعیت های وجودی تو با هم کیلومترها فاصله داشت .........
بی اجازه
برای حرف تازه اجازه بی اجازه ، پس با اجازه از این به بعد بی اجازه می گیم .