۱۳۸۸۰۲۲۴

ایستایند لحظه های رفتنم

گاه سکوت و با تو بودن عاشق ترم و زیباتر ، جز در سکوت و خلسه آن عظمتت را این چنین عریان نمی یابم . در قامت لحظه هایی این چنین تمامی پرسشهایم بدون پاسخ هم که می مانند دیگر محوند و بی امان بر سلولهای اندیشه ای که خود حیران هستی خویش اند نمی سرند .

گاه سکوت تمامی لحظه های پرازرفتنم ایستایند .

۲ نظر:

mohsen گفت...

گاه سکوت تمامی لحظه های پرازرفتنم ایستایند
this is really great!

مجتبی اقاجری گفت...

سلام دوست من
قبلی بهتر بود. اینجا(Blogger) یه مقدار کار باهاش سخته. به هر حال موفق باشین
در مورد فیس بوک هم بگم که وقتش رو ندارم متاسفانه و البته نیاز چندانی نمی بینم. همین وبلاگی هم که هست کافیه. اونجا بهتر میشه رفت و اومد و حرف زد و ...
متن شما رو هم خوندم شیوه ستونی دارین.
از اظهار محبتتون راجع به شعر بنده سپاس گزارم...