۱۳۸۸۱۲۰۲

دغدغه های حجیم

گاهی وقتها حجم دغدغه هات اونقدر بزرگ وحجیم می شن که ازهمه سلول های تنت میزنن بیرون .
این وقتهاست که فقط می تونی داد بزنی خدایا دستهای مهربونت کجاست ؟

۱۳۸۸۱۱۲۰

ما دوباره سبز می شویم .

چه فردا تاریخی شود چه نه ما سبز می مانیم .
برای سبز بودنمان نه بهانه می خواهیم نه دلیل ،
ما آموخته ایم سبز بودن یعنی : آزاده گی ، دوست داشتن ، انسان بودن و همه را به دید انسانی دیدن .
سبز برای ما نه یک رنگ و یا نماد که همه خوبی هاست و همه آزاده بودن است .
ریشه های ما به آب
شاخه های ما به آفتاب می رسد
ما دوباره سبز می شویم.
ما دوباره سبز می شویم.

۱۳۸۸۱۱۱۵

پر از خواستن نمی خواهمت

م . ر عزیز

پر از خواستن ، پر از جستن ویافتن می خواستمت و خواستی که بخواهمت ، برای کاشتن حسی که نیازمندش بودم و نیازمندش بودی ، و تو گمشده ای شدی که یافته بودم برای گفتن و گفتن و نیازمند سکوتت تا در آن از، هجوم واژه های بسیار نگفته ام ، خود را و تو را بیابم .
خواستم با تمام تفاوتها با تو باشم خواستم با تو تمامی دوست نداشتن های دنیا را بی رنگ کنم و خواستم که با تو به رنگ عشق درآیم با تمام تردیدهایم از عشق .
می خواستم دوباره قصه های عاشقانه سر دهم هرچند با ورژن جدید و امروزی ومی خواستم باورم را بباورانم که دوست داشتن و عشق عین زندگی است و واژه هایی همیشه زنده اند .
می خواستم باورت کنم تو و تمامی عشق ورزی هایت را و باورت کردم .
اما دنیای ذهنی من و واقعیت های وجودی تو با هم کیلومترها فاصله داشت .........


بی اجازه

صدای رادیو پخش میاد که می خونه :
برای حرف تازه اجازه بی اجازه ، پس با اجازه از این به بعد بی اجازه می گیم .